شیطنت های کودکانه
سلام دوستای گل من
اومدم از شیطنت های
دختر گلم بگم براتون
امروز داشتم تو آشپزخونه کارمیکردم
عسل هم پیش من نشسته بود و داشت واسم حرف میزد.
هی داشت لباسشویی رو انگولک میکرد.
که آخر سر دستش خورد به دکمه ی روشن شدن و لباسشویی یهو کار کرد.
خیلی ترسید ولی خوشبختانه گریه نکرد.
بعد من بدو بدو اومدم و لباسشویی رو خاموش کردم.
یهو عسل با صدای بلند خندید ![]()
و گفت آخیش راحت شدم.
چند روز پیش هم رفته بودیم رستوران.
کنار غذا 2تا هم دوغ سفارش دادیم.
یهو عسل گفت مامان من دوغ هویچ میخوام!!!!!!!!!!!!!
منو میگی یهو هنگ کردم.![]()
خدا دوغ هویچ دیگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد از کلی تحقیق فهمیدیم که شما خانم کوچولوی ما اسم نوشابه ی زرد رو نمیدونی و
بهش میگی دوغ هویچ...
الهی که من فدای اون تخیلت بشم گل من.
دختر مامان خیلی احساساتی تشریف دارن.
چند روز پیش مهمون داشتیم .
یکی از همکارای بابا اومده بودن خونمون
وقتی داشتن ماشین رو پارک میکردن ناخواسته زدن به یه گربه
عسل که این صحنه رو دید ترسید.
هم به حال گربه خیلی گریه کرد هم از ترس![]()
به خدا شاید نزدیک 3ساعت فقط به فکر گربه بود و گریه میکرد.
خلاصه دختر گلم خیلی روحیش لطیفه
راز یک زندگی زیبا این است که امروز با خدا گام برداری
و برای فردا به او اعتماد داشته باشی![]()
چند تا عکس از خوشگلم.

اینجا گره خورده بودن و منتظر بودن من دکمشونو بزنم.

اینم عسل پلیس

مامان فدای عطر زدنت بشه

مامانی به چی فکر میکنی

فدای موهات بشم من

فدای این نگاهت دخترم

اینم اولین گوجه سبز 92


شیطنت های کودکانه
